من اعتراف میکنم:
دوستان من اغفال شدم. من رو گول زدند. بی بی سی و صدای امریکا به من پول دادند. من غافل بودم. من آشوبگرم و نه تنها انقلاب مخملین کار من بود بلکه مخمل در خانه مادربزرگ هم من بودم. هر اتفاقی که از بدو خلقت رخ داده کار من بود. حتی من قابیل را بر علیه هابیل شوراندم. من با فرشتگان به خیابان آمدیم و با پلاکاردهای سبز از هابیل حمایت کردیم. هابیل دچار توهم شد و قابیل او را کشت. آقای دادستان عزیز جنگ جهانی اول و دوم را من سازماندهی کردم. من با همکاری همین دوستان قصد داشتیم جنگ جهانی سوم را هم راه اندازی کنیم و به تولید انبوه برسانیم. رئیس محترم دادگاه شوروی سابق را من و دوستانم با پولی که از رسانه های بیگانه دریافت کردیم از هم پاشاندیم. ما افسانه هولوکاست را ملی کردیم. هر اتفاقی که در دنیا افتاده تقصیر ماست. ما دچار توهم شده بودیم. من اعتراف میکنم... از این تریبون استفاده میکنم و عرض مینمایم که نه تنها من خرگوشم بلکه جد و آبای من هم خرگوش بودند.
پ.ن: خب دیگه اعتراف کردم بعد از ۴۰ روز بذارین بخوابم. اعتراف کردم آقای آملی بذار زنم بره خونه. آقای آملی به حاج آقا صالح بگو. بگو که اعتراف کردم دیگه ناخن نکشید. کتک نزنید. فحش رکیک و ناموسی نگین. اعتراف کردم. هر جا بخواین میگم و انگشت میزنم ولی محض رضای خدا نشکنید. ...
یک ایرانی...!
این پست،تو بلاگ یکی از دوستام بود...با نام یه ایرانی...!
چه فرقی داره اون ایرونی کی باشه...من؟تو؟شایدم ابطحی...! |